تبليغاتX
html> سرزمین ما

سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت ....... اتشی بود در این خانه که کا شانه بسوخت

    ای وطن

 

 ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من

ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن

کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش

رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب

مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی 

 
                                           ایران

|+| نوشته شده در  86/06/22 ساعت 20:3  توسط دارا  | 

حسین شریعتمداری در پاسخ به  زیاده طلبی های تازیان خواستار با زگشت بحرین به ایران شد.

حسين شريعتمداري در یادداشت روز کیهان نوشت: پنجشنبه هفته گذشته وزراي خارجه، دفاع و امنيتي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در پايان اجلاس سه روزه خود در رياض، بار ديگر ـ و به روال چند ساله اخير ـ با صدور بيانيه‌‌اي از ادعاي مالكيت امارات متحده عربي بر جزاير سه گانه تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي حمايت كردند و از جمهوري اسلامي ايران خواستند از طريق مذاكره به اختلافات موجود درباره مالكيت اين سه جزيره پايان دهد!

كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس ـ عربستان، كويت، امارات عربي متحده، بحرين، قطر و عمان ـ كه سابقه تشكيل هيچيك از آنها به 100سال نمي رسد، به خوبي از حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه و اسناد اين حاكميت بلامنازع باخبرند و حتي در دورترين افق‌هاي ذهن خويش هم نمي‌توانند تصور روزي را داشته باشند كه اين حاكميت كمترين خدشه اي پيدا كند، بنابراين انگيزه آنها از تكرار اين ادعاي واهي و بي اساس هرچه باشد، احتمال خروج اين سه جزيره از حاكميت ايران نيست. پس ماجرا چيست؟

براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد به اسنادي كه حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه را نشان مي دهد اشاره كرد:
1- علاوه بر نقشه‌هاي متعددي كه از دوران يونان باستان ـ قبل از ميلاد مسيح ـ برجاي مانده و در آنها از تمامي جزاير خليج فارس با عنوان بخشي از سرزمين ايران ياد شده است، در سده هاي اخير نيز تمامي نقشه هاي رسمي كه از سوي كشورهايي نظير انگلستان، فرانسه، روسيه، پرتغال، اسپانيا و... تهيه شده و به عنوان اسناد رسمي نگهداري مي‌شوند، جزاير خليج فارس ـ از جمله سه جزيره تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي ـ را بخشي از خاك ايران دانسته‌اند. از جمله دولت انگليس كه بيش از دو سده در منطقه حضور داشته و در مواردي نيز با دولت هاي وقت ايران درگير بوده است، در مجموع 23نقشه رسمي از منطقه تهيه كرده كه در تمامي آنها- بدون استثناء- جزاير سه گانه متعلق به ايران است.

2- در سال 1830كاپيتان جي.بي.بروكس GBBRUCKS از سوي كمپاني هند شرقي ـ وابسته به دولت استعماري انگليس ـ نقشه اي رنگي از خليج فارس تهيه مي كند. در اين نقشه رنگي كه نسخه هايي از آن در وزارت خارجه انگليس و مخزن اسناد سازمان ملل متحد نگهداري مي شود، 3 جزيره تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي به رنگ خاك ايران ترسيم شده است. كاپيتان بروكس نزديك به 12 سال براي تهيه اين نقشه در منطقه خليج فارس بود.

3- در سال 1835 «ساموئل هنل» از سوي دولت انگليس مامور تعيين حدود كشورها در خليج فارس مي‌شود. هنل در نقشه خود يك خط فرضي در آبهاي خليج فارس ترسيم مي‌كند كه جزاير سه‌گانه در قسمت فوقاني ـ شمالي ـ اين خط فرضي قرار داشته و متعلق به ايران دانسته شده است.

4- در ژانويه سال بعد ـ 1836 ـ سرگرد «موريسن» جانشين ساموئل هنل، ماموريت او را پي مي‌گيرد و پس از مذاكره با شيوخ خليج فارس نقشه اي كه به تاييد آنها رسيده بود را تهيه مي كند. در اين نقشه، جزاير سه گانه در عمق بيشتري از قلمرو ايران قرار گرفته است.
5- در سال 1881 نيروي دريايي انگليس بار ديگر نقشه‌اي از منطقه خليج فارس تهيه مي‌كند كه در آن جزاير سه‌گانه و خاك ايران، رنگ مشتركي دارند.

6- در سال 1886 دايره اطلاعات دولت انگليس نقشه ايران را با رنگ يكسان جزاير و خاك ايران تهيه كرده و در 12 ژوئن همان سال اين نقشه از سوي وزير مختار انگليس در تهران به ناصرالدين شاه تحويل مي شود.

7- در سال 1908، دولت ايران امتياز استخراج خاك سرخ ـ سنگ آهن ـ ابوموسي را به ونگهاوس آلماني مي دهد كه دولت انگليس به دليل تيرگي روابط خود با آلمان، به ايران اعتراض مي كند، دولت انگليس در اعتراض خود خواهان كسب امتياز استخراج خاك سرخ براي شركت‌هاي انگليسي است يعني تاكيد بر حاكميت ايران...
و از ده‌ها سند ديگر، از جمله احكامي كه دولت‌هاي وقت ايران براي انتصاب حكام ـ استانداران ـ خود در بندرلنگه ـ كه شبه جزيره ياد شده بخشي از آن بوده است ـ صرف نظر مي كنيم.

8- اصلي‌ترين ـ و تنهاترين ـ سندي كه امارات براي اثبات ادعاي خود ارائه مي‌كند، نامه‌اي است كه شيخ يوسف فرماندار ايراني بندرلنگه در سال 1882 به شيخ حميد القاسمي حاكم راس الخيمه مي نويسد و در آن به عنوان تعارف و ابراز ادب- كه آن هنگام بسيار متداول بوده و در بسياري از نامه هاي مشابه ديده مي شود- نوشته بود؛ ابوموسي از آن شماست (يعني در خدمت شما هستيم!)
نكته درخور توجه اين كه شيخ يوسف در ادامه همين نامه خطاب به حاكم راس الخيمه مي‌نويسد «بلد لنجه بلدكم» يعني شهر بندرلنگه هم شهر شماست و عجيب آن كه اماراتي‌ها وقتي به اين نامه استناد مي‌كنند جمله اخير را كه به وضوح نشان مي‌دهد جمله قبلي فقط يك تعارف بوده است، حذف مي‌كنند!

9- در حقوق بين‌الملل و قوانين مربوط به مرزها و سرزمين‌ها، حاكميت يك كشور بر يك منطقه از چند راه به اثبات مي رسد. از جمله «مالكيت تاريخي»، حاكميت موثر- يعني افراشته بودن پرچم، نصب حكام، حضور نيروي نظامي و...- كه تمامي اين ملاك ها و معيارهاي حقوقي از حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه حكايت دارند.

10- در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، همراهي بحرين با ساير كشورهاي عضو حساب جداگانه اي دارد، زيرا بحرين بخشي از خاك ايران بوده است كه در جريان يك زد و بند غيرقانوني ميان شاه معدوم و دولت‌هاي آمريكا و انگليس از ايران جدا شده است و امروزه اصلي‌ترين خواسته مردم بحرين بازگشت اين استان جدا شده از ايران به سرزمين اصلي و مادري آن، يعني ايران اسلامي است و بديهي است كه اين حق مسلم ايران و مردم استان جدا شده آن نبايد و نمي تواند ناديده گرفته شود.

11- و اكنون با توجه به اسناد ياد شده كه از حاكميت قطعي و بلامنازع ايران بر جزاير سه‌گانه حكايت مي‌كند، بايد به اين پرسش بازگشت كه انگيزه اصلي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس از طرح ادعاي واهي حاكميت امارات بر جزاير سه‌گانه چيست؟ و آيا اين ادعا مي‌تواند غير از وحشت آنان از زلزله‌اي كه انقلاب اسلامي بر حكومت‌هاي قرون وسطايي و غيرقانوني آنها انداخته است علت ديگري داشته باشد؟ تمامي دولت‌هاي يادشده با دخالت مستقيم قدرت‌هاي استكباري شكل گرفته‌اند و مردم كمترين دخالتي در تعيين دولت، سياستگذاري‌ها و تصميم‌سازي‌هاي آن نداشته و ندارند. از سوي ديگر تمامي دولت‌هاي عضو اين شورا در ميان مردم خود به همكاري با رژيم صهيونيستي ـ و دستكم بي‌تفاوتي در مقابل جنايات اين رژيم عليه مردم مظلوم فلسطين ـ متهم هستند. حاكمان دولت‌هاي ياد شده به خوبي مي‌دانند كه در عصر بيداري اسلامي ـ با الگوي انقلاب اسلامي ـ حاكميت يك خانواده بر سرنوشت مردم و غارت ذخاير ملي، امكان پذير نيست و از آنجا كه لرزه منجر به فروپاشي رژيم‌هاي غيرقانوني خود را ناشي از الگوي جمهوري اسلامي ايران مي‌دانند ـ و در اين مورد حق دارند! ـ دشمني با ايران اسلامي را به عنوان يكي از اهداف استراتژيك خود برگزيده‌اند... و چه گزينش خطرناكي، نه براي ايران، كه براي ادامه حاكميت خودشان.

|+| نوشته شده در  86/04/22 ساعت 16:4  توسط دارا  | 

ادعای جدید تازیان

 

برخي نرمش‌ها درباره جزاير سه‌گانه منجر به گستاخي برخي منابع سعودي شده و روزنامه «الجزيره» عربستان در تحليل تازه‌اي مدعي شد اهواز توسط انگليسي‌ها به ايران فروخته شده است!

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، اين روزنامه چاپ رياض، روز دوشنبه در يادداشتي با ژست ضداستعماري و ضدانگليسي، با اشاره به اين ادعا نوشت: آيا نيروهاي استعمارگر حق دارند دولت ديگري را اشغال كرده و جزئي از زمين‌هاي دولت تحت استعمار خود را به دولت ديگري بفروشند؟

نويسنده مي‌افزايد: قانون به هيچ نيرويي اجازه نمي‌دهد كه زميني را اشغال كرده يا به استعمار خويش درآورد و يا دولت ديگري وضع آن زمين را تغيير دهد. طبق قانون، تمام اقدامات استعمارگران و حاميان آنها كه باعث مي‌شود نيروهايي امور منطقه‌اي را اداره ‌كنند يا دولت‌ها را تغيير دهند، موقتي است و پس از استعمار، اقدامات باطل استعمارگران پايدار نمي‌ماند. همان گونه كه بسياري از نيروهاي سلطه‌جو بر زمين‌هايي تنها با اشغال و نيروي نظامي يا تباني و خريد سيطره پيدا كردند و آنها را جدا كردند.

وي براي نمونه به سه جزيره ايران اشاره مي‌کند و مي‌گويد: جزاير سه گانه امارات عربي: تنب بزرگ و تنب كوچك و ابوموسي كه به گفته محمدعلي حسيني، سخنگوي وزارت خارجه ايران، در سال 1970، هنگامي كه انگليس ساحل خليج عربي! را همانند پادشاهي عمان و دولت امارات عربي و قطر و بحرين به استعمار گرفته بود، شاه ايران، رضا پهلوي، آنها را از انگليس خريد!
نويسنده آنچنان ناشيانه جملاتي را به سخنگوي وزارت خارجه ايران نسبت مي‌دهد كه حتي نام شاه سابق ايران در سال ۱۹۷۰ را غلط عنوان مي‌كند.

وي سپس مي‌افزايد: البته اين ادعا كه انگليس اين سه جزيره را به شاه ايران فروخته، پذيرفته نيست. چون انگليس حق ندارد جزئي از وطن و اراضي را كه حق تصرف در آن را ندارد، بفروشد و بنابراين ورثه شاه ايران و حكام ايراني نمي‌خواهند موضوع بازگشت جزاير سه‌گانه امارات را به محاكم جهاني ارجاع دهند، حال آن‌كه دولت امارات عربي چنين خواسته‌اي دارد و حكم قانون هم در اين زمينه روشن است.

اين نويسنده در ادامه مي‌گويد: سرپيچي حكومت ايران و عدم موافقت آن براي تحكيم دولت‌ها، به خاطر ترس از سر باز كردن قضيه سيطره دولت ايران در عهد شاهنشاهي بر مناطق عربي ديگر مانند امارت «احواز»! است كه آن را هم انگليسي‌ها به شاه ايران فروختند و امير آنها «شيخ خزعل» پس از يك مهماني‌ كه در كشتي جنگي انگليسي برگزار شد، آن را تسليم كرد و تاريخ اين ماجرا دور نيست، همان زماني كه قبايل عربي مثل بني كعب پس از نيرنگ انگليسي‌ها به اميرشان، خود را به ايران ضميمه كردند.

نويسنده خيال‌پرداز در پايان نتيجه‌ مي‌گيرد كه: پس آيا ايرانيان از اين‌كه قضيه جزاير سه گانه امارات در محاكم جهاني گشوده شود و نتيجه آن همانند قضيه عروبت بحرين به سود دولت امارات عربي رقم خورد، مي‌ترسند؟ يا مي‌ترسند قضيه سلطه بر شهر عربي «احواز»! باز شود و براي همين، ايران سرپيچي مي‌كند و به هر كسي كه براي اعاده حق خود همانند مطالبات دائمي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج عربي! تلاش كند، تهاجم مي‌كند؟

در حال حاضر انگيزه هاي سياسي سعودي ها، آنچنان آنان را از واقعيات دور كرده است كه حتي فرصت آن كه سري به تواريخ عمومي خودشان هم بزنند، ندارند. همه مي دانند كه وقتي حضرت محمد (ص) مبعوث شدند، نه تنها سواحل جنوبي خليج فارس زير سلطه ساساني ها بود، بلكه يمن هم زير سلطه ايرانيان بود. آن زمان عربها هيچ دولتي نداشتند. بعدها هم هميشه سواحل جنوبي خليج فارس و از جمله جزائر سه‌گانه زير نظر دولتي بود كه در ايران حكومت مي كرد.

مثلا زمان آل بويه تمام منطقه سواحل از بصره تا بحرين و عمان زير نظر دولت آل بويه بود. در دوره‌هاي بعد هم سلجوقي ها و دولتهاي محلي ايراني در شيراز و بهبهان بر آن ناحيه حكومت مي كردند. دولت مشعشعي هم كه دولتي ايراني و مستقر در شوشتر و دزفول بود، بر اين مناطق تا بصره تسلط داشت. زمان شاه اسماعيل دولت مشعشعي به دولت صفوي پيوست. جالب است بدانيم كه قرنها عربها حتي يك دولت محلي هم نداشتند و زير سلطه ايراني ها يا عثماني ها بودند.

زماني كه عثماني ها به عراق آمدند، هيچ مرز مشخصي نبود. آنان با زور تلاش كردند اين منطقه را از تسلط ايران خارج كنند. قبل از عثماني ها قراقويونلوها و آق قويونلوها كه در تبريز دولت داشتند، حتي بغداد را هم زير نظر خود داشتند. در دوره ايلخانان هم بغداد پايتخت زمستاني آنها بود. زماني هم كه دولت عثماني مستقر شد، مرز ايران و عثماني كاملا معين بوده و هيچ گاه در هيچ زماني خوزستان از ايران جدا نبوده است.

از ابتداي صفويه به اين سوي تقريبا مرزها مشخص شد. شيخ خزعل هم يك ايراني بود و خودش در خرمشهر بود. او رهبر يك قبيله محلي بود و زماني كه انگليسي ها آمدند و مثل حالا كه دولت‌هاي عربي را بازي مي دهند، روساي عشاير را هم بازي مي دانند هر يك از روساي قبايل ايراني در خوزستان تلاش مي كرد با آنها كنار بيايد. زماني انگليسي ها به اين نتيجه رسيدند كه رضاشاه را سر كار بياورند و بساط عشايري را برچينند. همين امر سبب شد تا آنها نه تنها خزعل را بلكه روساي بختياري و ديگران هم از ميدان بيرون كنند و همه چيز را به دست دولت مركزي دادند.

معناي اين كار اين نبود كه مثلا اهواز به رضا شاه فروخته شده است. نويسنده نادان آن مقاله اصلا تاريخ نمي داند. حالا كه اينها در پرتو دولت امريكا و انگليس به نان و نوايي رسيده‌اند فكر مي كنند مي‌توان هر لاطائلي را به زبان جاري كرد. داستان اين حرفها مثل همان دروغ بزرگ خليج عربي است كه تا سه دهه قبل هرچه خودشان نقشه چاپ مي كردند خليج فارسي مي نوشتند، اما يك مرتبه شروع به تحريف كردند.

آنها تنها بايد بدانند كه اگر همين آمريكا و بوش پدر به كمكشان نيامده بودند، صدام همه را بلعيده بود و فرصت اين اظهار نظرها را پيدا نمي‌كردند.

البته به نظر مي‌رسد وهابيون نژادپرست دلشان براي اعراب هم نمي‌سوزد.والا چرا بايد روحاني محبوب عرب اهوازي را مقابل خانه‌اش به قتل مي‌رساندند؟

|+| نوشته شده در  86/04/22 ساعت 10:7  توسط دارا  | 

همسازي فضا و سازه در معماري دوره هخامنشي

بناي معماري محصول مشاركت عناصر عمده اي چون فضا و سازه است كه تحت تاثير عوامل فرهنگي . اجتماعي . علوم فني و ايستايي اقليمي و جغرافيايي و طبيعي و مباني اقتصادي شكل ميگيرند . ارتباط نزديك و گريز ناپذير دو عنصر ياد شده بر آن داشت تا از زاويه تركيب اين دو به معماري بنگريم . در اين نوشتار سعي بر اين است كه روشي براي مطالعه تركيبي دو مقوله فضا و سازه ارائه شود و سپس اين دو روش براي معماري دوره هخامنشي مورد استفاده قرار گيرد .

تعاريف و مباني نظري موضوع شامل :

تعريف همسازي ، فضاي معماري ، سازه

معيار هاي برقراري همسازي

روش بررسي سازگاري بين فضا و سازه

همسازي در اين نوشتار مطابق انچه در فرهنگ لغت استفاده شده است به معناي هم آهنگي  و توافق است . اگر دو چيز به نحوي با يكديگر عجين شوند كه تقدم و تاخرشان را نتوان تشخيص داد . در اينصورت بين آنها همسازي و همنوايي برقرار مي گردد . مناسبت بين فضا و سازه هنگامي برقرار ميشود كه ايجابات فضايي و ايجابات سازه اي با يكديگر به تفاهم برسند . بدين معنا كه سازه بر اساس ايجابات خويش بتواند نوعي از فضا را به اقتضاي فرهنگش بوجود آورد و فضا نيز بر پايه ايجابات خود با استخدام سيستم سازه اي ممكن تحقق عيني پيدا كند . به بيان خلاصه تر ، طراحي فضا عين استخدام سيستم سازه اي مربوطه باشد .

در معماري دوران حكومتي دوران هخامنشيان تامين انواع فضاهاي مورد نياز بر اساس سيستم سازه اي ممكن صورت ميگيرد . ايجاد فضاهايي كه داراي ابعاد مختلف در طيف خرد تا كلان و ارزشها و كاركردهاي مختلف هستند . با استفاده از سيستم هاي سازه اي به ارث رسيده از گذشته گاه گزينش شده و آگاهانه و بويژه خلاق محقق ميگردد .

منطق ايستايي يك سازه تركيبي از سنگ و چوب و خشت خام را تطابق رفتار اين مصالح با نقش آن ها در عنصر سازه اي و تناسب ميزان مصالح با ابعاد آن ها آگاهي فني از نقاط خاص سازه اي و ساختار شكني مناسب مصالح براي باربري . استفاده از نيروي وزن سازه ( بار مرده ) براي پايداري . تناسب سازه اي با ميزان مقاومتش در برابر بار وارده ، با حركت به سمت ارتفاع به منظور پرهيز از بيهودگي و ايجاد تعادل در سا زه اتصالات مطابق با طبيعت مصالح تشكيل ميدهند . بر اين ساسا مقاومت فشاري خشت و سنگ ، به كارگيري اين مصالح را به صورت عناصر عمودي يا ديواره ها و ستو نها و مقاومت كششي و فشاري و خمشي ( چوب ) يكي از كاربردهاي آن را به شكل عناصر افقي يا تير ها ايجاب ميكند . و سازه و تير  و ستون يا قابي شكل به اين صورت است كه نيروهاي وارده ( بارها و وزن عناصر ) به كمك عناصر افقي يا تير ها يا رفتار خمشي به عناصر عمودي يا ستونها و ديواره ها منتقل ميشود و اين عناصر بار را به صورت فشاري به تكيه گاهها يا پي ها انتقال ميدهند . وزن پايه هاي سنگي باعث ميشوند كه ستو نها بتوانند در برابر بعضي از نيروهاي افقي مانند نيرو هاي باد مقاومت كنند . ( قابليت تحمل خمش يك تير يا يك سازه قابي بيشتر بستگي به جنس آن عضو و نيز شكل مناسب هندسي آن دارد . مثلا اگر يك الوار چوبي را در جهت پهنا بخوابانيم مقاومتش در خمش كمتر از وضعيتي است كه در آن الوار مزبور به گونه نره يعني بر روي ضخامتش قرار گرفته است )

جالب آنجاست كه اين نكته توسط سازندگان تخت جمشيد در طرح تيرهاي چوبي شان رعايت شده است .

زبان سازه سنگي به شكل ستون بصورت سه جزء تركيبي از پايه ، بدنه ستون ، و سرستون . بروز ميكند و از ابعاد قطعات سنگي و بدنبال ان از وزن سازه بتدريج كاسته ميشود . وزن سقف توسط تيرهاي چوبي به سرستونها وارد ميشود . در سر ستونها كه كلفتي آنها از پايين به بالا بتدريج كم ميشد . قطعاتي كه به صورت سر گاو كنده كاري شده بود قرار داشت و سر تيرهاي چوبي در اين قطعات جاسازي ميشد . از ديدگاه مكانيكي و جاسازي آن ها از لحاظ پايداري فرم ساختماني و پخش نيروي وارده درست و بسيار جالب است .

همچنين قرار دادن رويهم تيرها جهت افزايش لنگر دوم مساحت كه درتحمل نيروي خمشي موثر است ، خود نشان دهنده آگاهي سازندگان آن به اصول مكانيكي بوده است . جهت سوار نمودن قطعات برروي يكديگر ، محلهاي اتصال در پيرامون ستونها تراشيده ميشود . و قسمت مركز ستونها نيز در محل به شكل فاق و زبانه تارشيده ميشود كه معمولا قطعه بالايي درون گودال قطعه زيرين قرار ميگيرد . و مابين اتصال در محل زير تراش ماده اي ريخته ميشود كه عمل چسب سنگ را بين قطعات ستونها را نجام ميدهد . و گاه اتصال قطعات سنگي توسط بست هاي آهني انجام ميشود . زبان سازه سنگي يا خشتي به شكل ديوار ، ضخامت ها و ابعاد مختلف بر اساس ميزان بار وارده و قرار دادن قطعات بر روي يكديگر به شكلي كه نهايتا عنصر مقاوم و يكپارچه اي را ايجاد كند ، ميباشد .

بنابر اين معماري با ملاحظاتي از قبلي مصالح ساخت ، سازه ، فرهنگ كنترل ميشود . بدين ترتيب فضا از همزيستي ، همكاري و ترتيب فضا از همزيستي ، همكاري و تركيب فضايي ستونها مبتني بر زيان رمز و تمثيل ، در وحدت با سيستم سازه اي بوجود ميآيد . تعداد در اينجا از حالت تعين كمي به نوعي كيفيت و تعين كيفي مبدل ميشود . هر عنصر ستون هويت وجودي و مكاني خود را حفظ ميكند . اما استقلال اثر خود را از دست ميدهد . و فضايي بروز ميكند كه عين مجموع اثر اجزاء در حال استقلال نيست و سازه اي شكل ميگيرد كه قادر است در چنين مقياسي به طور مقاوم عمل نمايد . به كارگيري عمل ارتباط با گونه تركيبي بين عناصر مرتفع اشكال رمزي و نمادين اين عناصر و تداوم در عمق آن ها ، فضا و سيستم سازه اي را در وضعيت انطباق و عمل مشاركت قرار دهد . اين تركيب استوار و پابرجا ، قدرت و نيرويي است كه تعريف و تبيين فضا را بر عهده دارد . هدف از مرئي داشتن صوصياتي معين با واسطه سيستم سازه اي ، مشخص كردن اعتقادات كلي شان بوسيله ساختمانهايشان كه به گرايش عمودي ، اشكال رمزي و ابعاد وسيع به عنوان تم هاي اصلي شان مينگرند .

ار آنچه گفته شد ميتوان چنين نتيجه گرفت كه اگر اين عناصر يعني ستو نها برداشته شوند . ضمن آنكه سازه فرو ميريزد . بلكه فضا نيز درهم ميشكند . چرا كه رابطه اي دروني و متقابل بين شخصيت و ماهيت فضا و موقعيت سازه و مصالح برقرار ميباشد .

سيستم تير و ستون و ديوار باربر به صورت يك قاعده و انتظام ، بر شكل گيري بسياري از فضاها در سطح حكومتي ، با ابعاد و عملكرد هاي مختلف در فضاهاي زيستي و سكونتي اشرافي ، ديگر فضاهاي نظامي . معابد . و آرامگاهها و مقاصد و خواسته هاي لازمه و زيربط حاكم ميباشد . گاه نياز به فضاهاي در مقياس كوچك مانند اتاقها در نباهاي مسكوني ، كاربرد غالب ديوار باربر از خشت و خام و آجر كه پوشش دهنده دهانه هاي كوچك است و عمل تفكيك فضاها را بر عهده دارد ، ايجاب ميكند كه گاه درخواست فضاهاي در مقياس بزرگ ( فضاهاي جمعي ) در قالب يك شكل معين مثل بناهاي مذهبي ، به كار گيري ستون و تير را موجب شود .

نتيجه :
در معماري حكومتي دروان هخامنشي با توجه به امكانات و محدوديت ها و شرايط و موقعيت ها و ريشه هاي ظهوري ان نوعي از سازگاري فرهنگ فضا و منطق سازه ، ملاحظه ميشود . كه اهميت ويژه ساختمان را به عنوان رابطي ميان خواسته هاي انسان و دنيا در نظر سازندگان و برپا كنندگان ان ها بيان ميكند

|+| نوشته شده در  86/04/15 ساعت 9:41  توسط دارا  | 

زبان اذری

زبان قديم‌تر مردم آذربايجان، شعبه‌اي از زبان‌هاي ايراني بوده است كه به مناسبت انتساب به آذربايجان، آذري خوانده مي‌شود و بعضي از واژه‌ها و جمله‌هاي آن در كتاب‌هاي جغرافيا باقي‌مانده و برخي نيز در بعضي ده‌ها‌ و نقطه‌هاي دوردست هنوز وجود دارد. تغيير زبان گفتاري از آذري ايراني به آذري تركي از زمان تسلط سلجوقيان آغاز شد و در دوره‌ي تسلط تركمن‌ها و آغاز عصر صفوي بيش‌تر شهرها و ده‌ها را شامل شد.

جهت مطاله ادامه مطلب به تارنمای pelerod.blogfa.com   مراجعه شود.

|+| نوشته شده در  86/04/14 ساعت 20:46  توسط دارا  | 

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دين زرتشت پاک

چه شد ملک ايران زمين

کجايند مردان اين سرزمين

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر ديد و پرسيد از حال ما

چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان

کجايند ميران سر مستتان

چه آمد سر خوي ايران پرستي

چه کرديد با کيش يزدان پرستي

چرا پشت شيران شکسته

در ايران زمين شاه ظالم نشسته

چرا خامش و غم پرستيد

کمر را به همت نبستيد

چرا اينچنين زار و گريان شديد

سر سفره خويش مهمان شديد

چه شد عِرق ميهن پرستيتان

چه شد غيرت و شور و مستيتان

سواران بي باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج مي شود

جوانمرد محتاج مي شود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نيست بانگ دعا

چرا حال ايران زمين نا خوش است

چرا دشمنش اينچنين سر کش است

چرا بوي آزادگي نيست، واي

بگو دشمن ميهنم کيست، هاي

بگو کيست اين ناپاک مرد

که بر تخت من اينچنين تکيه کرد

که تا غيرتم باز جوش آورد

ز گورم صداي خروش آورد

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک

 

 www.cyrus_darius.persianblog.com   

|+| نوشته شده در  86/04/13 ساعت 23:48  توسط دارا  | 

ايران شمالي
 

پیمان اسدزاده
 


منطقه‎ي قفقاز ـ به ويژه اران و شروان ـ در درازاي تاريخ پر فراز و نشيب ايران زمين، از كانون‎هاي جوشنده‎ي زبان و ادب پارسي و فرهنگ ايراني بوده است. سخنوراني چون مهستي گنجه‎اي و نظامي گنجه‎اي و خاقاني شرواني از اين ديار برخاسته‎اند و اشعار خود را به زبان شيرين فارسي سروده‎اند. كتاب «نزهت المجالس» كه در نيمه نخست سده‎ي هفتم هجري نوشته شده، آيينه‎اي تمام نما از وضعيت فرهنگي شروان است. بررسي اين كتاب، نشان مي‎دهد كه زبان و ادبيات فارسي در اران و شروان ـ جمهوري آذربايجان كنوني ـ تا چه حد رواج داشته و شعراي اين ديار اگر شعري مي‎گفتند، جز به فارسي نبوده و تا آن جا كه پژوهشگران، تاريخ اين منطقه را مورد تحقيق قرار داده‎اند، در سده‎ي هفتم زبان اكثريت مردم، فارسي اراني بوده است. ضمن اين كه اقوام و تيره‎هاي گوناگوني از دير باز در ناحيه‎ي قفقاز وجود داشته‎اندكه از جمله مي‎توان به كرد‎ها و ارمني‎ها اشاره كرد.
از زبان شاعر پارسي‎گوي اراني، نظامي گنجه‎اي، اين نوا را هنوز مي‎شنويم,
همه عالم تن است و ايران دل
نيست گوينده زين قياس خجل
چون كه ايران دل زمين باشد
دل زتن به بود، يقين باشد
و باز هم نظامي از زبان دارا چنين سخن مي‎گويد :
نژاده منم، ديگران زيردست
نژاده كيان را كه آرد شكست؟!
اما اين خطه‎ي ايراني در پي جنگ‎هاي روسيه عليه ايران در سال‎هاي نخست سده‎ي نوزدهم ميلاد، از ايران مادر جدا شد و ضميمه‎ي خاك روسيه گشت. از همان لحظه‎ي جدايي هفده شهر قفقاز، تلاش گسترده‎اي در جهت قلع و قمع زبان فارسي و فرهنگ ايراني در اين منطقه صورت گرفت كه تا به امروز ادامه دارد.
نشريه‎ي مستقل « ايران شمالي» توسط جوانان فرهيخته ـ در آن سو و اين سوي ارس ـ منتشر مي‎شود. ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان) پيوند ناگستني با ايران مادر دارد. اين نشريه‎ در جهت احيا پيوند‎هاي كهن فرهنگي و ادبي ايران شمالي با ايران مي‎كوشد. «مناطق جدا شده از ايران در پي قرارداد‎هاي ننگين گلستان و تركمن‏چاي بايد بار ديگر به آغوش مام ميهن بازگردند». اين سخني است كه نشريه‎ي «ايران شمالي» در هفت شماره‎ي اخير خود آن تاكيد ورزيده است.
هفتمين شماره مجله ايران شمالي در حالي انتشار يافت كه در آبان ماه 1385، شاهد اعتراضات گسترده‎ي مردم تبريز به سبب اهانت نشريه صنعت (چاپ باكو) نسبت به پيامبر اسلام (ص) بوديم.
اگر چه اعتراض و عصيان بزرگ مردم تبريز بر اثر اقدام نشريه‎ي باكويي «صنعت» آغاز شد اما پاياني جز بروز اراده‎ي جمعي، مبني بر « الحاق ايران شمالي به ايران » نداشت.
در تظاهرات گسترده‎ي مردم تبريز و در تجمع دانشجويان دانشگاه‎هاي تبريز در برابر كنسوگري رژيم باكو، مردم آشكارا خواستار القاي عهد‎نامه‎هاي سياه گلستان و تركمان‎چاي و آزادي و الحاق ايران شمالي، به مام ميهن شدند.
بر روي جلد شماره 7 اين نشريه، تصويري از «عباس ميرزا» سردار رشيد ايران زمين در جنگ‎هاي ايران و روسيه، ديده مي‎شود. مصاحبه با زرتشت عليزاده، دو شرح جنايات روس‏ها در مناطق اشغالي ايران، شاعران پارسي گوي اردوبار، حركت آزادي بخش ايران شمالي در گذر تاريخ، از گنجه تا خرمشهر، مطبوعات باكو، از جمله مطالب و مقالات اين شماره به شمار مي‏روند.


منبع اذرپادگان

|+| نوشته شده در  86/04/12 ساعت 21:32  توسط دارا  | 

  نگاهي كوتاه به كارنامه

ناصر پورپيرار ( ناصر بنا كننده / نويسنده مورد علاقه حزب بعث عراق )  

ناصر بنا كننده يا ناصرپورپيرار به روايت نورالدين كيانوري( دبير كل حزب توده  / حزب كمونيست ) :

فردي كه امروز به علت انكار بديهيات تاريخ ايران و اسلام، وخدمت به دشمنان ايران، به «ناصر پور پيرار» معروف شده، كسي نيست جز «ناصر بناكننده» و از همكاران حزب توده ايران (حزب كمونيست).

كتاب ضد ايراني ناصر بناكننده يا ناصر پورپيرار (12 قرن سكوت)، پيش از حملة آمريكا به عراق، توسط حزب بعث خريداري و به زبان عربي ترجمه، و در تيراژ وسيعي منتشر شد. اين كتاب كه سراپا دروغ بافي عليه تاريخ ايران است، از سوي جريانهاي پان تركيستي خارج از كشور نيز با استقبال روبرو شد و در باكو توسط حزب پان تركيستي مساوات به زبان آذري ترجمه گرديد.

امروز ناصر پور پيرار در نزد عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني و خدمتكاران بيگانگان از احترام ويژه‏اي برخوردار است. در كتاب « خاطرات نورالدين كيانوري» (انتشارات روزنامة اطلاعات، تهران، 1382) در صفحات 516 و 517، كيانوري (دبير كل وقت حزب توده)، ناصر بناكننده (پورپيرار) را اينگونه معرفي مي‏كند:

 

ناصر بنا كننده، كه «پورپيرار» امضا مي‏كرد، پس از اخراجش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و كلاهبرداري از شركايش در انتشارات «نيل» و بالاكشيدن حق التأليف آقاي محمود اعتمادزاده (به آذين)، با نام مستعار «ناريا» به انتشار جزوه‏هايي عليه حزب و بدگويي به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت.

آشنايي من با بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود يك سال پيش از پيروزي انقلاب، به برلين غربي آمد و به ياد ندارم به وسيله چه فردي [؟!] تقاضاي ديدار با ما را كرد. او در اين ديدار ادعا كرد كه با هوشنگ تيزابي همكاري داشته و وسايل چاپي را كه هوشنگ با آن اولين جزوه‏هاي به سوي حزب را منتشر كرده در اختيار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچين چاپخانه بود و بعداً با شراكت دو نفر ديگر يك بنگاه انتشاراتي تأسيس كرده و با كلاهبرداري از همه ثروت قابل ملاحظه‏اي اندوخته بود. او در اين ديدار ادعا كرد كه نقشه‏اي براي ترور شاه دارد. او اين نقشه را چنين شرح داد كه خيال دارد زميني در جاده نياوران ـ كه شاه معمولاً از آنجا با اتومبيل به كاخ ييلاقي‏اش مي‏رود ـ خريداري كند و از آن زمين نقبي تا وسط خيابان حفر كند و در آنجا بمب نيرومندي كار بگذارد و هنگام عبور اتومبيل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره اين طرح خواست. اولين نتيجه‏گيري من درباره او اين بود كه يا ديوانه است و يا پرووكاتور. غير عملي بودن اين طرح را توضيح دادم و گفتم كه به جاي اين نقشه‏هاي غير عملي بهتر است كه با امكاناتش به تكثير نشريات حزب در ايران بپردازد. به اين ترتيب، اولين ديدار و آشنايي ما به پايان رسيد.

پس از بازگشت به ايران و آغاز فعاليت حزب، [ پس از پيروزي انقلاب اسلامي ] بناكننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزينه آن عهده‏دار شود. اين كار به او محول شد. پس از چندي شعبه انتشارات حزب، كه مسئول آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد كه با تحقيق روشن شده كه صورت هزينه چاپ روزنامه و كتب، كه بناكننده ارائه مي‏دهد، بسيار بيش از نرخ عادي است. به همين علت پورهرمزان خواست كه از دادن انتشارات حزب به او خودداري كنم. من موافقت كردم. اين تصميم، بناكننده را سخت عصباني كرد و من اطلاع يافتم كه او به اتاق پورهرمزان ـ در دفتر حزب ـ رفته و به شكل توهين آميزي با او صحبت مي‏كند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پائين رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بلافاصله مأمورين انتظامات حزب را خواستم و گفتم كه او را از دفتر حزب بيرون كنند و ديگر راه ندهند. عليرغم اين مسئله و عليرغم انتشار جزوات توسط او عليه حزب، آقاي طبري به روابط «دوستانه» و «رفيقانه» خود با اين فرد فاسد ادامه داد و با او مكاتباتي داشت كه بعداً توسط بناكننده مورد سوء استفاده قرار گرفت. ناصر بناكننده پس از مدتي به علت ارتباط با مأمورين سياسي بلغارستان توسط جمهوري اسلامي دستگير و به زندان اوين فرستاده شد . او در دادگاه انقلاب ادعا كرده بود كه هميشه مخالف حزب بوده است! نمي‏دانم به چه مدت محكوم و كي آزاد شد.

 منبع             azarabadgan.blogfa.com

|+| نوشته شده در  86/04/08 ساعت 23:10  توسط دارا  | 

        

 

           

|+| نوشته شده در  86/04/06 ساعت 21:53  توسط دارا  | 

                 

                                        به نام خداوند جان و خرد
                               
                                 به کوروش به آرش به جمشيد قسم 
                            
                                  به نقش و نگار تخت جمشيد قسم
                             
                                 که ايران همی قلب و خون من است
                               
                                     گرفته ز جان از وجود من است

|+| نوشته شده در  86/04/01 ساعت 10:58  توسط دارا  | 

جشن تیرگان


 

در ماه تير هنگامي که روز تير فرا مي رسد ( 10 تير ) ايرانيان جشن تيرگان را برگزار مينمايند . اين جشن مانند تمام جشنها در نزد ايرانيان فلسفه اي تاريخي و ملي دارد که باعث افتخار هر ايراني ميگردد . طبق اسناد تاريخي و شاهنامه فردوسي هنگامي خاک زيادي از ايران در زمان پادشاهي منوچهر توسط تورانيان اشغال شده بود جنگي بين اين دو کشور درگرفته که مدتها به طول انجاميد و در نهايت هر دو طرف تصميم به صلح مينمايند که قرار صلح بر اين ميشود که مرز ايران و توران توسط يک تير مشخص گردد . و از آنجا که در زمان منو چهر شاه کسي جر آرش کمانيگر برتر و شايسته تر از بقيه نبود مسئوليت آن را بر عهده آرش مينهند و او بر فراز کوه دماوند رفته و با تمام نيرو و حس وطن پرستي تيري را رها ميکند که در کنار رود جيحون بر روي درختي مينشيند و آنجا مرز ايران و توران ميگردد . گفته شده است که بعد از پرتاب تير آرش فوت ميشود و به جهت وطن پرستي و حس ايران دوستي اش به تاريخ مي پيوند به طوري که هنوز بعد از گذشت ساليان دراز آرش را مردم يکي از قهرمانان ايران ميدانند .

از جمله مراسمی که در این روز انجام میدهند، مراسم ابریزان است که دلیل آن یکی ارج نهادن به ایزد تشتر و باران  توسط ایرانیان و دیگری اشاره ای به بارانی که پس از مدتها در دوران ساسانیان در این روز در ایران باریدن گرفته است و به همین دلیل تیرگان را جشن باران نیز مینامند. تیرگان با نامهایی دیگر توسط برخی دیگر از مردم غیر زرتشتی استانهای کشور نیز با سنتهایی متنوع انجام میگیرد.

|+| نوشته شده در  86/03/25 ساعت 21:19  توسط دارا  | 

منتشر شد


هزاره‌هاى پرشكوه

)نقدى بر آثار ناصر پورپيرار(

نوشته‌ى داريوش احمدى



ناشر: مؤسسه‌ي فرهنگي – انتشاراتي گرگان
شمارگان: 5000
تاريخ چاپ: 1384

فهرست مطالب:
بخش يكم: هخامنشيان
1-1-
كليات
2-1-
داريوش بزرگ؛ شاه مردمان بسيار يا مُردگان بسيار؟!
3-1-
پيشينه‌شناسى اصطلاح آريا
4-1-
پيشينه‌شناسى نام پارس
بخش دوم: اشكانيان
1-2-
كليات
2-2-
تبارشناسى اشكانيان
3-2-
زبان‌شناسى اشكانيان
بخش سوم: پيوست
1-3-
فردوسى

بخشى از پيش‌گفتار كتاب
در آغاز، اين اربابان ايدئولژي ماركسيسم-لنينيسم در شوروي سابق بودند كه از اوايل قرن بيستم تا ميانه‌هاي آن، در تلاش براي افزايش و گسترش منافع و مرزهاي خويش، در فراسوي خاك خود، به ترويج ايدئولژي‌هاي قوم‌پرستانه و قوم‌سازانه روي آوردند تا بدين وسيله، با تجزيه‌ي ملت‌هاي واحد به انبوهي از قوم‌هاي منفرد و جداگانه، كه خلق‌هاي به اصطلاح آزاد خوانده مي‌شدند، و آوردن اين توده‌هاي اقماري به زير يوغ شوروي و كمونيسم، كه گويي آزادي و رهايي را براي آنان به ارمغان آورده بود، اردوي خويش را بزرگ‌تر و گسترده‌تر سازند و منابع انساني و اقتصادي نامحدود و رايگاني را براي استواري پايه‌هاي خود و نيز ستيزه‌هاي پيدا و پنهان خويش با بلوك غرب، فراهم آوردند.
اما اينك در قرن بيست و يكم، نو-استعمارگران جهان غرب، در تلاش براي ايجاد «دموكراسي‌هاي موزاييكي»، يعني پديد آوردن كشورهايي خُرد، ناتوان، به ظاهر دموكراتيك، و كاملاً وابسته به غرب، از طريق فروپاشاندن كشورهاي بزرگ و توان‌مندِ چند-فرهنگي، به گونه‌اي ديگر، به احيا و تحريك و تقويت جريانات قوم‌پرست و تجزيه‌طلب (مانند پان‌تركيسم و پان‌عربيسم) روي آورده‌اند.
در همين چارچوب، افراد و گروهك‌هاي قوم‌پرست داخلي، كه رسانه‌هاي گوناگوني را در اختيار دارند، با تضعيف، بل كه تخريب هويت ايراني از طريق تحريف و مخدوش‌سازي تاريخ و تاريخ‌سازان پرافتخار ايران، و جعل و خلقِ مفهوم قوميت براي فرهنگ‌هاي محلي ايران و رويارو ساختن آنان با يك‌ديگر، و با داشتن گفتماني نژادپرستانه، تخيل‌گرايانه، و پرخاش‌جويانه، يك‌سره و پيوسته در تلاش و تكاپو براي فروپاشاندن وحدت و يك‌پارچگي ملي و تماميت ارضي ايران و ايجاد حكومت‌هايي به اصطلاح خودمختار و يا الحاق آن‌ها به برخي كشورهاي همسايه‌اند.
در طول چند سال اخير، ظهور نويسندگاني كه پيوسته و هدف‌مند، با استفاده از ادبياتي كه در آن نژادپرستي و ميهن‌ستيزي رشد فزاينده‌‌اي دارد، به انكار و تخريب ريشه‌هاي تمدن و فرهنگ و هويت كهن و اصيل ايراني روي آورده‌اند، ابعاد عظيم توطئه‌ي بيگانگان جهت لطمه زدن به كشور و ملت ايران، و ضرورت مقابله‌ي بنيادين با چنين تحركات مخربي را بيش از پيش آشكار و نمايان مي‌سازد.
از سال 1379 بدين سو، نويسنده‌اي به نام ناصر پورپيرار، با انتشار مجموعه كتاب‌هايي با نام كلي «تأملي در بنيان تاريخ ايران» و از سال 1382 با راه اندازي وبلاگي بر روي شبكه‌ي اينترنت، گفتمان كمابيش جديد و بي‌سابقه‌اي را طرح و ترويج نمود كه هدف و نتيجه‌ي آن، تحريف و تخريب تاريخ و تمدن ايران، تحسين و تجليل قوم عرب، و رويارو ساختن مليت و مذهب بوده است.
وي با بهره‌گيري از ادبيات و لحني يك‌سره پرخاش‌گرانه، موهن و خودپرستانه، و با كاربرد داستان‌پردازي، اوهام‌بافي و دروغ‌سازي، در نگارش آثار خود، به انكار كامل فرهنگ و تمدن پربار ايران باستان و تهي انگاشتن آن از هر گونه دست‌آورد و افتخاري، و تخريب چهره‌ي شخصيت‌هاي تاريخي و علمي ايران پرداخته و باور جهاني موجود درباره‌ي پيشينه‌هاي غني فرهنگي و تمدني ايران را توهمي القا شده از سوي يهوديان و حاصل توطئه‌هاي سازمان يافته و ديرينه‌ي صاحبان كليسا و كنيسه قلم‌داد كرده است.
كتاب حاضر، با اتكا به اصول و شيوه‌هاي علمي، به سادگي و وضوح نشان داده است نظرياتي كه ناصر پورپيرار درباره‌ي تاريخ و تمدن و فرهنگ ايران پراكنده ساخته، در حدي وصف‌ناپذير و شگفت‌انگيز، نامستدل و نامستند، متناقض، بي‌بنيان و خودساخته، آكنده از تخيلات و توهمات شخصي، و مبتني بر انديشه‌ها و پيش‌فرض‌هاي قوم‌پرستانه‌ است.
اين كتاب آشكار خواهد ساخت، همه‌ي هزاره‌هايي كه تاريخ ايران پشت سر نهاده است، يك‌سره و پيوسته، پرشكوه، درخشان، و افتخارآفرين بوده و هر گونه تلاش و تكاپويي براي مخدوش‌سازي اين هزاره‌هاي شكوه‌مند، باطل و محكوم به شكست است.
«هزاره‌هاي پرشكوه»، در كنار برآوردن اين هدف، كوشيده است تا با ارائه‌ي جديدترين دانسته‌ها و ره‌يافت‌هاي تاريخي، باستان‌شناسي و زبان‌شناسي، كه در داخل ايران چندان دست‌ياب نيست، دست‌مايه‌ها و مواد و منابع بايسته و بسنده را براي پژوهش‌گران و علاقه‌مندانِ حقيقت‌جويِ تاريخ و فرهنگ ايران، فراهم آورد.

 منبع www.azargoshnasp.net

|+| نوشته شده در  86/03/23 ساعت 22:53  توسط دارا  | 

استراتژي رومي بر ضد ناسيوناليسم ايراني - پندي از تاريخ

والرين امپرتور روم در برابر شاپور يكم به زانو درآمده است (نقش رستم)
والرين امپرتور روم در برابر شاپور يكم به زانو درآمده است (نقش رستم)

    شكست هاي نظامي سنگين سال هاي ۲۳۸، ۲۴۴ و ۲۶۰ ميلادي از ايران (زمان اردشير ساساني و پسرش شاپور) و از دست دادن دو امپراتور در اين جنگ ها و تعهد پرداخت باج و خراج به ايران، دعاوي بانو «زنوبيا» در مصر و مناطق شرقي آن، حمله فرانك ها از آلمان به فرانسه (كشور گل) و اسپانيا، تعرض گت ها و وندال ها به حواشي شمال شرقي ايتاليا و شورش طوايف ساكن الجزاير امروز، امپراتوري روم را از آغاز بهار سال 261 ميلادي در بدترين وضعيت خود قرار داده بود.
     اين فشارهاي نظامي و مقاومت ها، در رم و شهرهاي شبه جزيره ايتاليا منجر به گراني مواد ضروري، بي نظمي هاي اجتماعي و كميابي خواروبار شده بود. در اواخر آوريل سال ۲۶۱ ميلادي بزرگان امپراتوري روم هنگامي كه خود را با روحيه خود مختاري ارتش ها چهارگانه اين كشور كه هر كدام درصدد معرفي يك نامزد امپراتوري به سنا و نيز پيدايش فئوداليسم به علت خريد اراضي خرده مالكين از سوي توانگران و خشم ملي رو به رو ديدند احساس خطر كردند، اختلافات فيمابين را كنار گذاردند و در نشستي كه ششم و هفتم ماه مه سال ۲۶۱ ميلادي در «رم» تشكيل دادند دولت ساسانيان را خطر اول و مسبب همه اين دشواري ها تشخيص دادند، زيرا كه سياست كلي ساسانيان بر اين اصل قرار گرفته بود كه روميان قدم به آسيا نگذارند و نيز به آنان اجازه تاخت و تاز در مصر، سوريه و سواحل غربي آسياي صغير (تركيه امروز) را ندهند. اين نشست، خطر دوم را پيدايش فئوداليسم و ثروتمندتر شدن ثروتمندان دانست كه فئودال ها و ثروتمندان در هر شكل ذاتاً مخالف نظام حكومتي جمهوري هستند. بزرگان روم همچنين علل شكست هاي نظامي سه دهه گذشته از ايران را، در جنگيدن همزمان در چند جبهه تشخيص دادند و اين تصميم ها را كه صورتجلسه آن باقي مانده است اتخاذ كردند:
     ـ تضعيف ناسيوناليسم ايراني و حتي المقدور نه با جنگ، بلكه با بازي هاي ديپلماتيك و ظاهرا دوستانه، و از درون (با ايجاد چنددستگي و اختلاف ميان بزرگان و ژنرالها)، به گونه اي كه دولت ساسانيان از توسعه طلبي و دفاع از شرق دست بردارد و به آنچه كه دارد قانع باشد.
     ـ محدود كردن مالكيت اراضي كشاورزي و بازخريد اراضي كشاورزان از فئودالهاي نوخاسته و فروش آنها به اقساط طويل المدت به صاحبان قديم و لغو اسناد معاملات اراضي كشاورزي سالهاي اخير. به علاوه، بستن ماليات سنگين بر ثروت و درآمدهاي ناشي از معاملات (به زبان امروز: كپيتال گين = سود حاصله از سرمايه و خريد و فروش دارايي ها «امروزه سهام، خانه و زمين، ارز و طلا، مسكوك، اشياء عتيقه و هنري).
     ـ ممنوع كردن جنگ همزمان در بيش از يك جبهه. هر جنگ تازه بايد پس از پايان گرفتن كامل جنگ جاري (درجريان) صورت گيرد.
     با اجراي اين سه تصميم كه در تاريخ عمومي؛ «استراتژي رومي» عنوان گرفته است و بايد درس و پند براي هر قدرت جهاني و هر دولت باشد، روميان در دو مورد آخر موفق بودند، ولي هيچگاه نتوانستند ناسيوناليسم ايراني را تضعيف كنند كه به قول «هگل» ابدي و در ذات آرين هاست، و بمانند آتشفشان گهگاه دچار شعله پراكني، انفجار و طغيان مي شود (ايستادگي تاريخي افغانها كه آرين هستند در دو قرن گذشته در برابر انگليسيها و روسها و اينك «ناتو» نمونه كوچكي از آن است و اين ايستادگي پيش از رسيدن به نتيجه، پايان نخواهد يافت).
     با اين كه اين استراتژي در كتابهاي تاريخ عمومي و دروس «استراتژي و پاليسي» آمده است، هيتلر و پيش از او ناپلئون - هيچكدام - از تصميم سوم كه نتيجه يك تجربه گران بود استفاده نكردند، در چند جبهه همزمان جنگيدند، شكست خوردند و نابود شدند.
|+| نوشته شده در  86/03/16 ساعت 5:35  توسط دارا  | 

 

به خشنودي اهورامزدا

چو ايران نباشد تن من مباد   بدين بوم و بر زنده يک تن مباد 

FARAVAHAR-FRAVAHAR-FARAVASHI-فره وشي يا فروهر نماد ايران و ايرانيان

فر  سرزمين  مقدس  ايران را مي ستاييم

فر زرتشت  اسپنتمان  را مي ستاييم 

فر کوروش بزرگ را مي ستاييم


           سیاوش منم نه از پریزادگان                        از ایرانم از شهر آزادگان

 

         که ایران بهشت است یا بوستان               همی بوی مشک آید از بوستان

 

          سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد              ز خرداد روشن روان تو باد

 

       ندانی که ایران نشست من است              جهان سر به زیر دست من است

        
         هنر نزد ایرانیان است و بس                    ندادند شیر ژیان را به کس

 

         همه یکدلانند و یزدان شناس                به نیکی ندارند از بد هراس

 

         دریغ است که ایران ویران شود                کنام شیران و پلنگان شود

 

          همه جای جنگی سواران بدی               نشستن گه شهریاران بدی

 

         چو ایران نباشد تن من مباد                 بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

 

          همه روی یکسر به جنگ آوریم               جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

 

         ز بهر بر و بوم و پیوند خویش                زن و کودک وخرد و فرزند خویش

 

         همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم

 

|+| نوشته شده در  86/03/15 ساعت 10:6  توسط دارا  | 

بازخواني پرونده سد سيوند

ارزش بالاي باستان شناسي و تاريخ پژوهي تنگه بلاغي از موضع نگرش باستان شناسان و ديرينه کاوان غيرقابل ترديد است و تاثير مخرب افزايش رطوبت در اين منطقه نابودي سازه هاي باستاني دشت پاسارگاد را به همراه خواهد داشت که مهمترين آن آرامگاه کوروش کبير است که از منظر ملي و بين المللي مورد اعتبار و اعتناي بسيار است.کوروش در سال 537 ق م در همين تنگه بلاغي منشوري را اعلام داشت که اکنون پس از گذشت سي قرن هنوز براي جامعه بشري آموزنده، کارساز و الهام بخش است.پس فرزانگي ايجاب مي کند اين افتخار و ارج بشري را که از اين سرزمين نخستين بار اعلام و اعلان شده است پاس داريم. تنها کافي است توجه کنيم که اين مفاهيم در سال 1966 بود که در ماده 19 ميثاق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تبلور يافت؛ «هر کسي حق دارد بدون مداخله ديگران عقيده دلخواه خود را برگزيند. هر کسي حق آزادي بيان عقيده خود را دارد...» در مقابل سوءاستفاده قلندران تاريخ مبني بر تقابل دروغين عدالت و آزادي بود که خردمندان جهان به تدوين اين ماده پرداختند...

نگين شيرآقايي

گروه اجتماعي؛ «حسن فاضلي نشلي»، رئيس پژوهشکده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را در اتاق او در عمارت زيباي مسعوديه ملاقات کردم تا از او در مورد کاوش هاي تنگه بلاغي و آثار باستاني که با آبگيري سيوند از بين مي روند، بپرسم. در کاخ سابق نخست وزيري، که خود ميراث تاريخي ايران است، از دغدغه هايش مي گويد، از اينکه هيچ موقع دلش نمي خواهد در هيچ کجا سد ساخته شود، اما نبايد مانع از توسعه شد.

---

آقاي فاضلي فکر مي کنم بهتر است بحث را از اينجا شروع کنيم که نتيجه سه سال کاوش باستان شناسان در تنگه بلاغي چه بود و چه کارهايي در اين مدت در اين منطقه انجام شد؟

منطقه يي که سد سيوند در آن احداث شده، تنگه است. يعني جايي نيست که استقرارهاي عظيم را در خودش جاي داده باشد. محل اردو است. از طرف ديگر چراگاه هاي مناسبي دارد و ايلات و عشاير مي توانستند به صورت فصلي در آن مستقر شوند و از آن استفاده کنند. براي همين امروز هم هيچ روستايي در آن وجود ندارد. اما در ابتداي کار باستان شناسان يک بررسي سطح الارضي از منطقه انجام دادند و تعدادي سفال به دست آوردند که احتمال مي دادند تنگه محل استقرار باشد. يعني تنگه بلاغي برخلاف ديگر تپه هاي باستاني که به صورت کله قندي مشخص اند، منطقه يي مسطح بود. به همين دليل ممکن بود 60 سال ديگر هم بگذرد و اين محوطه کاوش نشود. چون به شدت رسوب گذاري شده است و سنگ و سنگلاخ و خاک همه جا را پوشانده است. در آن زمان (سه سال پيش)، فراخوان بين المللي براي کاوش اين منطقه داده شد. در دانشگاه هاي داخلي و خارجي اعلام شد هر کسي که علاقه مند است در اين منطقه کاوش کند، بيايد. در اين بين چندين تيم بين المللي از کشورهاي آلمان، فرانسه، لهستان، ژاپن و امريکا آمدند و خوشبختانه همه محوطه هاي موردنظر کاوش شد. اين اولين تجربه ايران در نجات بخشي آثار تاريخي است. در اين کاوش ها حتي محوطه هايي که زير آب نمي رفتند يا در بالاي خط آب قرار مي گرفتند هم کاوش شدند. به جرات مي توانم بگويم کاوش هاي تنگه بلاغي با کل کاوش هايي که در منطقه فارس در طول 100 سال انجام شده است برابري مي کند. به هر حال روزي مساله سيوند حل مي شود و گرد و خاک ها مي نشيند و آن موقع مردم قضاوت درستي خواهند داشت که آيا اين حرفي که من مي زنم درست است يا نه.

آنچه از اين محوطه ها به دست آمد، چه بود؟

چند کوشک هخامنشي که در خارج از محوطه آبگيري سد بودند و به شدت تخريب شده بود که در دو فصل کاوش کرديم. غارهاي مربوط به اواخر پارينه سنگي و اوايل نوسنگي که آنها هم زير آب نمي روند و تپه رحمت آباد که آن هم خارج از محوطه آبگيري است. يک سري از محوطه ها هم در داخل خود سد بودند که از جمله مي توان به کارگاه استحصال فلز، دهکده هخامنشي، محل هاي دوره ساساني که احتمالاً براي شراب گيري بوده و محل هايي که کوره هاي سفالگري هزاره چهارم در آن بوده، اشاره کرد. در مجموع کل اطلاعاتي که از منطقه جمع آوري شده است، به غير از کارگاه هاي شرابگيري و دهکده هخامنشي، اطلاعاتي نبوده که قبلاً نمي شناختيم. اينها ماحصل کارهاي تحقيقاتي ما هست. کاوش هاي ما کاوش هاي نجات بخشي بود. يعني حداقل زمان، حداکثر کار. کاوش هاي پيشگيرانه نيست. در کاوش نجات بخشي در سد سيوند ما به وظايف خودمان عمل کرديم. منتها ممکن است شما سوال ديگري بکنيد، بگوييد شما برخي جاها قصور کرديد. بايد بگويم بي عيب خداست. ما تا آنجايي که از دستمان برآمده، در آنجاهايي که ارزش کاوش داشته و ما مي دانستيم بايد کاوش شود، کار کرديم. در پژوهشکده باستان شناسي هم باز است. من عضو هيات علمي دانشگاهم، افتخارم اين است که معلم هستم، جانباز هستم و اگر سلامتي ام را براي کار فرهنگي بدهم، افتخار مي کنم. باستان شناس ها بيايند فارغ از مسائل سياسي و جناح بندي بگويند که اين محوطه يي که اينجا هست نياز دارد باز هم کاوش شود. دو تا فراخوان و سمينار داشتيم. همه باستان شناسان ما دلسوزند. مي توانستند بيايند بگويند اين بخش نياز به کار بيشتر دارد. هنوز يک نفر تا به حال نيامده بگويد. به نظر کارشناسي احترام ويژه يي قائليم، مضاف به اين که بايد زمان را هم در نظر بگيريم. کم فروشي و کوتاهي نکرديم. حتي در سه ماهه آخر هم تيم داشتيم که منطقه را کاوش کردند. امسال هم برنامه داريم در مناطق اطراف کاوش کنيم.

آقاي فاضلي، تصور کنيد چند سال زمان گذشته و سد آبگيري شده است. شما هم پس از بررسي دوباره موارد به دست آمده از کاوش ها به اين نتيجه رسيديد که مجموعه يي بوده که از چشم شما افتاده است. چه عکس العملي نشان مي دهيد؟

فهم و دانش ما نسبت به باستان شناسي نسبت به صد سال پيش عوض شده است. قطعاً نسبت به آينده هم همين خواهد بود، اما قطعاً آثاري که در آنجا هست در ديگر جاهاي کشور هم مي توان يافت. مي توانيم پاسخ را از آنجا بگيريم. خيلي هنر کنيم از آنها حفاظت و صيانت کنيم. الان 200 سد در حال ساخت است. سيوند در مقابل ديگر سدها از نظر امتياز براي باستان شناسان امتياز پاييني دارد. همين الان هياتي از باستان شناسان در ملاير در حال کاوش هستند. سد کلار ملاير 22 متر ارتفاع دارد. از نظر حجم کاوش ها چند برابر سيوند نياز به کار دارد. بايد چندين فصل کاوش شوند تا آثار خارج شوند. بله. اگر چنين چيزي باشد، نبايد براي سد سيوند امتياز قائل شويم و به ديگري بگوييم نه.

جواب سوال من اين نيست. منظور من از سوال اين است که استراتژي شما چيست که 10 سال ديگر پشيمان نشويد که آب تنگه بلاغي را پوشانده است و آثاري زير آب رفته و نابود شده که بسيار ارزشمند بودند.

ما آن راه هايي که بر اساس علم امروز در اختيارمان بوده، همه را انجام داديم. تحقيقات ژئوفيزيک انجام داديم. چندين محوطه را بارها و بارها کاوش کرديم و به درجه يي از اطمينان رسيديم. من در مقابل کل جامعه فرهنگي کشور مسوولم و واقعاً به اين نتيجه رسيده ام که اگر الان بخواهم بيش از اين کاوش کنم سرمايه ها و وقت را از دست داده ايم. تاکيد مي کنم که شايد نسل هاي آينده چيزهايي داشته باشد که ما نمي دانيم. آن بخش ديگري است.

ميراث فرهنگي در اولويت اول ماست. با مسوولان سد هم تعارف نداريم. کساني که اينجا کار مي کنند با خاک عجين شده اند. تعقلي بايد پشت سر اين جريان باشد، فراتر از احساسات.

وقتي مي گوييد کم فروشي نکرديد، اين بحث هم هست که شما در چه بستري کم فروشي نکرديد. ممکن است اختيارات و توانايي هايي که در اختيار شما بود، کم بود و با توجه به آن کم فروشي نکرديد و اگر امکانات بيشتر بود شکل جريان متفاوت مي شد.

ما از نظر مالي که امکانات چنداني نداشتيم. از گوشت تنمان کنديم. از خيلي از پروژه هايمان زديم و آمديم اين کار را انجام داديم. همه چيز را مستندسازي کرديم. از همه باستان شناسان خارجي دعوت کرديم تا بيايند بازديد کنند. اين 11 تيم خارجي که آمدند، از قبل خودشان هم بازديد داشتند. بعضي از محوطه ها پنج فصل، شش فصل کاوش شده است. از هر تکنيکي که امروز وجود داشته استفاده کرديم.

زمان چطور؟ محدوديت زماني براي شما دردسرساز نبود؟

سه سال وقت داشتيم. سه سال خيلي زمان خوبي است.

با اين حال شما بعد از جلسه بهمن ماه که اعلام کرديد کاوش ها تمام شده است، تيم هاي کاوش را به منطقه فرستاديد.

چون کوشک هخامنشي داشتيم که خارج از محوطه آبگيري سد است و نياز به يک فصل کاوش ديگر داشت. يک بحث ديگر اين بود که در مورد جوامع کوچ نشين بررسي هاي باستان شناسي انجام بدهيم. تيم ايراني - ژاپني رفتند هم داخل تنگه بلاغي و کل پاسارگاد را بررسي کردند و ده ها محوطه شبيه به اين را در خارج از سد پيدا کردند که اگر آنها را حفظ کنيم بهترين اسناد براي ما هستند. حتي دو تا سه سد دوره هخامنشي در درون پاسارگاد شناسايي کرديم. يعني همان زماني که کوروش مقبره ساخته در منطقه سد بوده.

يک بحث ديگر، بحث راه شاهي است که از داخل محدوده آبگيري سد مي گذرد. اهميت اين راه از نظر باستاني چقدر است؟

اولاً توضيحي بدهم که پژوهشکده ما کار پژوهشي مي کند. مجوز آبگيري را مسوولان سازمان بايد بدهند. يک راه شاهي آنجا داريم. به قول معروف يک چشم خندان است، يک چشم گريان. بله. اين راه احتمال داده مي شود از دوره هخامنشي باقي مانده باشد و تا امروز هم استفاده مي شود. اين را مسوولان اجرايي سازمان بايد بررسي کنند که حالا که رفت زير آب چه کنند. اينکه چقدر ارزش دارد و کدام مهمتر است را مسوولان سازمان بايد تصميم بگيرند.

به نظر شما به عنوان باستان شناس، با توجه به اينکه باستان شناسان بيشترين دلسوزي را نسبت به آثار باستاني دارند، در تنگه بلاغي کدام کفه ترازو سنگين تر است؟ آثار باستاني يا آب؟

همه اين آثار مانند بچه هاي من هستند. هيچ موقع دلم نمي خواهد اينجا سد ساخته شود، راه ساخته شود، کشاورزي شود. مردم دارند بخش هايي از آثار باستاني را تخريب مي کنند. مثل سيراف که مردم دارند در آن خانه مي سازند. بندري که سند مالکيت ما بر خليج فارس است. اگر هيچ کدام از اين سدها ساخته نشوند، من خوشحال ترم. اما تعامل درون سازماني مساله ديگري است. بايد مسيري را طي کنيم که باستان شناسي مانع توسعه کشور نشود. اي کاش اين سد در حال مطالعه به ميراث فرهنگي معرفي مي شد.

به نقل از روزنامه اعتماد
|+| نوشته شده در  86/03/09 ساعت 23:30  توسط دارا  | 

اتش این تاریخ سوزی دامن گیرتان خواهد شد.

    من  به  دیداری  خوشم  از راه دور          دولت   دید    مرا    ویران    مکن


 
آب    بر  گور      نیاکانم      مبند               کاخ   جاوید    مرا   ویران    مکن


 
آبروی    آب   را    این سان   مریز            مهر  و  ناهید   مرا  ویران   مکن


          بشکن  این   سد  هراس  انگیز  را            تخت  جمشید  مرا  ویران  مکن

|+| نوشته شده در  86/03/07 ساعت 22:23  توسط دارا  | 

           
                                            ویران مکن


       
هان ... خورشید مرا   ویران  مکن          نور   امید   مرا    ویران     مکن 


 
سروها  را  ریشه کن کردی  دریغ           سایه ی   بید  مرا  ویران   مکن


 
بر    درفشی   که   ز پای  انداختی         شیر و  خورشید مرا  ویران  مکن


 
نقشه می بوسم بجای خاک خویش        بوسه ی  عید مرا    ویران  مکن

|+| نوشته شده در  86/03/05 ساعت 1:49  توسط دارا  | 

سرود ملی
ای ایران ای مرز پرگُهر ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ ای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
|+| نوشته شده در  86/03/04 ساعت 2:39  توسط دارا  | 

 برای پی بردن به احمق بودن پور پیرا روی ادامه مطلب زیرکلیک کنید.


هر چند که بیسواد و احمق بودن او بر کسی پوشیده نیست و خود او ودار دسته اش از  اینکه

مورد توجه قرار می گیرند لذت برده و دچار حس خود بزرگ بینی می شوند.

این مطالب جهت اشکار شدن حقایق می باشد. زیرا ان  بیسواد ( به گفته خو دش) در حدی

نمی باشد که به نقد گفته هایش بپر دازیم.

منبع مطالب             www.azargoshnasp.net


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  86/02/31 ساعت 0:17  توسط دارا  | 

اهمیت پرچم ایران باستان در جنگ ها

 

به گزارش حیات ،1584 سال پیش در تاریخ 12 می سال 420 میلادی تئودوسیوس دوم امپراتور روم در آخرین دیدار خود با افسران واحدهای ارتش این کشور که عازم جنگ با ایران بودند به آنان توصیه کرد که پس از رو به رو شدن دو ارتش و آغاز زد و خورد، بهترین هنگ رومی را مأمور تصرف پرچم ایران کنند و تأکید کرد که با تصرف پرچم، سربازان ایران روحیه خود را از دست خواهند داد که عاملی مهم به سود ما است.

مورخ ارتش روم که در این جلسه حضور داشت و نیز ناظر صحنه های جنگ ایران و روم بود که دو سال طول کشید، نوشته است که در جریان جنگ، نیروهای رومی بارها کوشیدند تا پرچم ایران را به دست آورند، ولی موفق نشدند. پرچم ملی ایران باستان تنها یک بار تصرف شد و آن در جریان جنگ قادسیه در سال 637 میلادی بود.

او نوشته است، پرچم ایران( درفش کاویان ) هفت متر در پنج متر ( اندازه ها به متر تبدیل شدند)است علامت برجسته پرچم با نخ های سیم و زر و گوهرهای گرانبها (یاقوت و...) دوخته شده و اشعه آفتاب را تا مسافتی دور منعکس می کند. این پرچم در جریان جنگ روی یک تپه یا زمین مرتفع قرار داده می شود و سه ردیف سرباز نیزه دار بلند قامت دایره وار از آن محافظت می کنند.

منبع سایت حیات

|+| نوشته شده در  86/02/30 ساعت 23:34  توسط دارا  | 

اذری های ایران

قسمت اول
ابواسحق ابراهيم اصطخري جغرافي دان نامدار سال 300 هجري در کتاب مشهور مسالک ممالک پيرامون آذربايجان ميگويد

بزرگترين شهر در آذربايگان اردويل ( اردبيل ) است و مقدار دو بهر فرسنگي داراز و پهنا دارد . ديوارهاي بلند دارد با چهار دروازه و جايي است پر نعمت . روستا دارد و در دو فرسنگي آن کوهي عظيم است به نام سبلان . تابستان و زمستان برف از آن خالي نمي باشد . مرغه ( مراغه ) چند اردويل بود . در قديم آنرا ساختماهاي عظيم بوده . اين شهر را ابن ابي الساج فرمانده عرب ويران کرد . ارميه ( اروميه ) شهري است پر نعمت و ارزان قيمت . بر کناره دريا نزهت گاه بسيار دارد . بردع از ديگر شهرهاي آذربايگان است که فندق اش به از فندق سمرقند است . ارميه ( اروميه ) بيشتر به دين ترسايي هستند . رودهاي کر و ارس و اسفيد رودکي ميان اردبيل و زنگان ( زنجان ) قرار دارد . به آذربايگان دريايي است که آنرا ارميه خوانند . آبي شور دارد و در او هيچ جانداري نباشد . گويند سگ آبي در آن باشد . گرد تا گرد آن دريا همه عمارت است از اين دريا تا مراغه سه فرسنگ راه مي باشد . درازاي اين دريا پنج روز راه است حدود آذربايگان از تارم است تا زنگان - تا دينور - تا حلوان - شهر زور تا دجله . در اين اقيلم ( آذربايجان ) پادشاهان بزرگ چون "شروانشاه" بوده اند . شهري است سردسير . حدود اين شهر زبانها همگي "تازي و پارسي و ارمني" است . نواحي بردع زبانهاي مختلفي گويش ميکنند . اردبيل سنگي دارد همچون سنگ ولايات پارس . يک نوع سنگ بزرگ به وزن يک من هزار و چهل درم و ديگري کوچک سنگ بيضا يک من و هشتصد درمسنگ

آذربايجان در لغت نامه ها

در فرهنگ نامه عميد از آذربايجان به نام اصلي اش آذرآبادگان نام برده است و نوشته شده است که اين شهر در معني محل آتش و نگهبان آتش است که بيشتر بزرگان و پادشاه هان ايران در آنجا تاج گذاري ميکرده اند

آذربايجان موطن اصلي اشو زرتشت پيامبر ايران است که در زبان پهلوي آتورپاتکان بوده است که آنهم از آتورپات گرفته شده است به معني نگهبان آتش . تاريخچه آن به هزاران سال پيش بازميگردد . به پيش از شاهنشاهي هخامنشيان . اين شهر يکي از هفت اقليم ايران زمين در زمان پيشداديان و کيانيان است . فريدون آن را به ايرج داد . دگير اقليمهاي ايران عبارت است از : عراقين - پارس - خراسان - قفقاز - حجاز - يمن و . . . معروف ترين اثر باستاني جهاني آذرآبادگان آتشکده آذرگشنسب است که تاريخ آن به بيش از 2500 سال باز ميگردد . کوه معروف اين شهر اسنوند است . گنجک از شهرهاي بسيار مهم اين منطقه است که با شيز يکجا بوده است . شيز يا گنجک شهري بسيار مهم بوده است که پادشاهان ايراني براي زيارت به آنجا ميرفتند . اين محل بعدها قلعه اشکاني تيب ارمائيس ناميده شد و در پس از اسلام به تخت سليمان تغيير نام گرفت . اين نام را مردمان بومي به روي آتشکده آذر گشنسب دادند تا آنرا به حضرت سليمان نسبت دهند تا از تخريب آن توسط سپاه اسلام جلوگيري کنند . در دوره ساساني بدليل اهميت آذربايجان يکي از مرزبانان بزرگ دولت ساساني براي محافظت از آن مامور آنجا گشت و در اواخر دوره ساساني محافظت از آذربايجان به دست خاندان فرخ قرار ميگيرد .

|+| نوشته شده در  86/02/28 ساعت 10:32  توسط دارا  | 

کجا رفتند ايران پرستان ؟

خوش آن روزگار همايون ما

خوش آن بخت پيروز و ميمون ما

کجا رفت هوشنگ و کو زرتشت؟

کجا رفت جمشيد فرخ سرشت؟

کجا رفت آن کاوياني درفش؟

کجا رفت آن تيغهاي بنفش؟

کجا رفت آن کاوه نامدار؟

کجا شد فريدون والا تبار؟

کجا شد هخامني کجا شد مدي؟

کجا رفت آن فره ايزدي؟

کجا رفت آن کورش دادگر؟

کجا رفت کمبوجي نامور؟

کجا رفت آن داريوش دلير؟

کجا رفت داراي بن اردشير؟

دليران ايران کجا رفته اند؟

که آرايش ملک بنهفته اند

بزرگان که در زير خاک اندراند

بيايند و بر خاک ما بگذرند

بپرسند از ايندر که ايران کجاست؟

همان مرز و بوم دليران کجاست؟

بينند که اينجاي مانده تهي

ز اورنگ و ديهيم شاهنشاهي

شادروان ملک الشعرا بهار 

|+| نوشته شده در  86/02/26 ساعت 1:47  توسط دارا  | 

              وطن

شبي دل بود و دلدار خردمند

دل از ديدارِ دلبر شاد و خرسند

که با بانگ « بَنان » و نام  ايـران

دو چشمم شد زشور عشق،  گريان

چو دلبر شور و اشک شوق را ديد

به شيريني، زمن مستانه پرسيد

بگو جانا که مفهوم « وطـن » چيست؟

که بي مهرش، دلي گر هست، دل نيست

به زير « پـرچـم ايـران » نشستيم

و در را جز به روي « عشق » بستيم

به يُـمـن عـشـق، دُر نـاب سُـفـتيم

و در وصف « وطـن » اين گونه گفتيم

وطـن، يعني درختي ريشه در خاک

اصـيل و سـالم و پـر بـهره و پـاک

وطـن، خـاکـي سـراسـر افـتـخار است

که از «جمشيد» و از «کِي» يادگار است

وطـن، يعني نـژاد  آريـايـي

نـجـابت، مـهـرورزي، بـاصفايي

وطـن، يعني سرودِ رقص و آتش

به استقبال« نـوروزِ » فـره وش

وطـن، خاک « اشـو زرتـشـت » جاويد

کـه دل را مي بـرد تـا اوج خـورشـيـد

وطـن، يعني « اوسـتـا » خواندن دل

بـه آيـيـن « اهــورا » مـانـدن دل

وطـن، شوش و چغازنبيل و کارون

ارس، زاينده رود و موج جيحون

وطـن، تير و کمان « آرش » ماست

 سـيـاوش هاي غرق آتش ماست

وطـن، « فردوسي » و « شهنامه »ي اوست

کـه ايـران زنـده از هنـگـامـه ي اوسـت

وطـن، آواي « رخش » و بانگ  شبديز

خروش « رسـتـم » و گلبانگ  پـرويـز

وطـن، چنگ است بر چنگ نکيسا

سـرود بـاربـدهـا، خـسـروآسـا

وطـن، نقش و نگار تخت جمشيد

شـکـوه روزگـار  تخت جمشيد

وطـن، منشور آزادي  کـورش

شکوه جوشش خون  سـيـاوش

وطـن، خرم زدين « بـابـک » پاک

که رنگين شد زخونش چهره ي خاک

وطـن، « يعقوب ليث » آرَد پديدار

و يا « نـادر » شَـه پـيـروز افـشـار

وطـن، را لاله هاي سرنگون است

زِياد « آريوبرزن » غرق خون است

به يک روزش طلوع « مازيار » است

دگر روزش « ابو مسلم » به کار است

وطـن، يعني دو دست پينه بسته

به پـاي دار قالي ها نـشـسـتـه

وطـن، يعني هنر، يعني ظرافت

نـقـوش فـرش، در اوج لطافت

وطـن، يعني تفنگ  بختياري 

غـرور مـلـي و دشمن شـکاري

وطـن، يعني « بلوچ  و کردستان » با صلابت

دلـي عـاشـق، نگـاهي با مـهـابـت

وطـن، يعني خروش  شروه خواني

زخـاک پـاک « مـيـهـن » ديـده بـاني

وطـن، يعني بلنداي  دماوند 

زقهر مـلـتـش، ضحاک در بند

وطـن، يعني « سهند » سرفرازي

چنان « ستارخان »اش پاکبازي

وطـن، يعني سخن، يعني خراسان

سـراي جاودان عشق و عرفان

وطـن، گل واژه هاي شعر  خيام 

پيام پر فروغ  پـيـر بـسـطـام

وطـن، يعني « کمال الملک » و  عطار

يـکـي نـقـاش و آن يـک مـحو ديـدار

در اين ميهن دو سيمرغ است در سير

يکي « شهنامه » ديگر،  منطق الطير 

يکي من را زِ هَر، من، مي رهاند

يکي دل را به دلـبر مي رسـاند

وطـن، خون دل « عين القضات » است

نيايش نامه ي « پـيـر هـرات » است

خراسان است و نسل سربداران

زجان بگذشتگان در راه ايران

وطـن، يعني « شفا »، « قانون »،  اشارات

خــرد بـنـشـسـتـه در قــلـب عــبـارات

 نظامي  خوش سرود آن پير کامل

« زمـين باشد تن و ايـرانِ ما دل »

وطـن، آواي جان شاعر ماست

صداي تار « باباطاهر » ماست

اگر چه قلب طـاهـر را شکستند

و دستش را به مکر و حيله بستند

ولي ماييم و شعر سبز دلدار

دو بيت طاهر و هيهات بسيار

وطـن، يعني « تو » و گنجينه راز

تَـفَاُل از  لـسـان الغيب شيراز

وطـن، دارد سرود « مثنوي » را

زلال عـشـق پـاک مـعـنـوي را

تو داني « مولوي » از عشق لبريز

نشد جز با نگاه  شمس تبريز

مرا نقش « وطـن » در جانِ جان است

همان نقشي که در « نقش جهان » است

وطـن، يعني سـرود مـهـرباني

وطـن، يعني  درفش کاوياني

زعطر خاک ميهن گر شوي مست

 کوير لوت  ايران هم عزيز است

وطـن، « دارالفنون »،  ميرزاتقي خان 

شـهـيـد سـرفـراز  فـيـن کـاشـان

وطـن، يعني « بهارستان »،  مصدق

حـضـوري بي ريا چـون صبح صـادق

زخاک پاک ما « پـروين » بخيزد

 بهار ، آن يار مهر آيين، بخيزد

که از جان ناله با مرغ سحر کرد

دل شـوريـده را زيـر وزبـر کرد

وطـن، يعني صداي شعر « نيما

طـنـيـن جـان فـزاي مـوج دريا

وطـن، يعني « خزر »، « صياد »، جنگل

« خليج فارس »، « رقص نور »، « مشعل »

وطـن، يعني « ديار عشق» و اميد

ديار ماندگار نـسـل خـورشـيـد

کنون اي « هم وطن »، اي جان جانان

بيــا بـا مـا بـگـو پـايـنـده ايـران

شاهکاری از استاد بادکوبه اي

 

|+| نوشته شده در  86/02/21 ساعت 18:2  توسط دارا  | 

راهکارهای مقابله با ۳۰۰ 

بمباران گوگلی :
ساده‌ترین و آسان‌ترین کار است ، من و گوگل به هم سازیم و بنیادش براندازیم!این بار هم جناب لگوفیش مثل قضیه خلیج فارس ، در این زمینه پیش‌قدم شده‌اند

 چگونه بمباران گوگلی کنیم؟
برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهد ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.
|+| نوشته شده در  86/02/19 ساعت 2:53  توسط دارا  | 

ایران

|+| نوشته شده در  86/02/13 ساعت 2:34  توسط دارا  | 

اخبار

اخرین اخبار  مربوط به حمله امریکا به ایران

احمد عبدالعزیز الجارالله» سردبیر روزنامه السیاسه کویت در مقاله‌ای تحت عنوان «حمله به ایران تا پایان ماه» به نقل از «منابع آگاه در واشنگتن» نوشته ‌است که حمله به ایران احتمالا با استفاده از موشک‌های هوا به زمین انجام خواهد شد.

سردبیر این روزنامه به نقل از همین منابع نوشته ‌است که اقدام ایالات متحده در گسیل داشتن ناوهای هواپیمابر به خلیج فارس صرفا یک حیله نظامی است زیرا حمله مراکز هسته‌ای و نظامی ایران نیازمند سلاح های مخصوصی است که تهران قادر به انجام عملیات مقابله به مثل علیه آنها نباشد.

الجارالله در ادامه مقاله‌اش می‌نویسد که بیانیه سیاسی بوش برای مقدمه چینی حمله به ایران هم‌اینک در کاخ سفید مراحل پایانی تنظیم خود را طی کند. در این بیانیه گفته خواهد شد که برای تحکیم ثبات در منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه و خطراتی که برنامه هسته‌ای ایران متوجه صلح جهانی می کند؛ ایالات‌ متحده برای حفظ امنیت خود و دوستانش «ناگزیر» از یک اقدام نظامی پیشگیرانه علیه ایران است.

بنا به ادعای روزنامه کویتی ایالات متحده در این بیانیه ایران همچنین به دخالت در امور داخلی عراق با همراهی سوریه، دست داشتن در ناآرامی‌های فرقه‌ای در یمن و لبنان، دامن زدن به بی‌ثباتی در افغانستان و تهدید دائم عبور آزاد کشتی‌ها از تنگه هرمز متهم خواهد شد.

تشدید جنگ روانی رسانه‌ای علیه کشورمان طی هفته‌های اخیر در حالی صورت می‌گیرد که جمهوری اسلامی همواره تاکید کرده‌است هرگونه تعرض نظامی به مراکز هسته‌ای ایران با پاسخ همه‌جانبه و شدید مواجه خواهد شد. یکی از مقامات ارشد روسیه دیروز به آمریکا هشدار داد حمله به ایران منجر به تبعات ویرانگری برای کاخ‌سفید خواهد شد که همه فراموش می‌کنند آمریکا روزی ثروتمندترین و قدرتمندترین کشور دنیا بوده است.

|+| نوشته شده در  86/02/13 ساعت 1:29  توسط دارا  | 

|+| نوشته شده در  86/02/09 ساعت 1:23  توسط دارا  | 

من آريايي ام 

در اين رند بازار و ملک فغان
من آريايي ام از تبار مغان
ز پيشداديان نيکي آورده ام
به نامردمان پيشي آورده ام
منم کاوه و شور ايران زمين
خروشم ز خشم بر ستم در زمين
من آن چرم اکنون ز تن در کنم
درفش سازم و بر تن جان کنم
بگويم فريدون تو اي شهريار
کنون وقت جنگ است به ميهن بيا
که ضحاک بد را به بندش کنيم
به سوي دماوند روانش کنيم
منم آرش و مرز ايران زمين
تو تير و کمان را ز جانم ببين
چنان تير را از کمان در کنم
که جان را ز تن خارج و در کنم
منم کوروش و ملک ايران زمين
پر آوازه ام اين چنين در زمين
حقوق بشر بر جهان داده ام
به عدل و به احسان ندا داده ام
منم داريوش پادشاهي دگر
به ايرانيان افتخاري دگر
منم رستم و پهلوان زمين
بکوبم سر هر ستم بر زمين
منم دشمن هر بدي و غضب
ز چنگيز و اسکندر و بد عمر
منم آريا زاده اي در جهان
ز نيکو تباران ز نيک همرهان
تو اي رندِ مکارِ بد ذاتِ زشت
بدان زنده ام تا ابد بد سرشت
چنان کوبمت بر زمين تموز
که بر خاکِ گرم افتي و پر ز سوز

 

|+| نوشته شده در  86/02/08 ساعت 2:34  توسط دارا  | 

ایران در خطر است

مهرگان آمد و دشت و دمن در خطر است

مرغان نوحه برآرید چمن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

خانه ات یکسره ویران شد ای ایرانی

مسکن شکر بیگانه شد ای ایرانی

عهد و پیمان تو ایفا نشد ای ایرانی

عهد بشکستنت افسانه شد ای ایرانی

عهد غیرت مشکن عهد شکن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

چیره شد کشور ایران را انبوه فتن

کشور ایران ز انبوه فتن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

کاردانان را بیرون ز سخن کاری نیست

غیر لفاظی در سر و علن کاری نیست

علما را بجز حیله و فن کاری نیست

جهلا را بجز افغان و حزن کاری نیست

ملک از این ناله و افغان و حزن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

کار بی چاره وطن زار شد افسوس افسوس

جهل ما باعث این کار شد افسوس افسوس

یار ما هم بر اغیار شد افسوس افسوس

باز ایران کهن خوار شد افسوس افسوس

که چنین کشور دیرین کهن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

خرس صحرا شده هم دست نهنگ دریا

کشتی ها رانده شده بر گرداب بلا

آه از این رنج و محن و آوخ از این جور و جفا

هان به حز جرات و غیرت نبود چاره ما

زان که ناموس وطن زین دو محن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

یا بر آن عهد نبودیم که سازیم وفاق ؟

به کجا رفت پس آن عهد و چه شد آن میثاق ؟

چه شد که شما را همه برگشت مذاق

کس نگوید ز شما خانه من در خطر است

شرط ما بود که با هم همدست شویم

به وفاق و به وفا یک سره پابست شویم

از پی نیستی از همت حق هست شویم

نه کز اینان ز نفاق و دودلی پست شویم

که مرا خانه و ملک و سر و تن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

بدل جان در ره ناموس وطن چیزی نیست

بی وطن خانه و ملک و سر و تن چیزی نیست

بی وطن منطق شیرین و سخن چیزی نیست

بی وطن جان و دل و روح و بدن چیزی نیست

بی وطن جان و دل و روح و بدن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

شادروان ملک الشعرا بهار 

|+| نوشته شده در  86/02/04 ساعت 9:13  توسط دارا  | 


پيشنهاد تغيير نام صداوسيما!!!

سایت ناگفته ها در گزارشی پیشنهاد داده است که نام صداوسیما تغییر کند. در این گزارش آمده است:
با آغاز دور جديد حملات هواداران افراطي دكتر احمدي‌نژاد به صداوسيما براي پخش كم! و سانسور!! سخنان رئيس‌جمهور، با طرح پيشنهاد راه براي حل مشكل بين هواداران احمدي‌نژاد و صدا و سيما، مي‌توان اين اختلافات بنيادي را كه هر از چندي منجر به نثار انواع و اقسام دشنام‌ها و ناسزاهاي ركيك به مديريت صداوسيما مي‌گردد را حل كرد.

بنا بر بند نخست اين پيشنهاد، نام صداوسيماي جمهوري اسلامي به نام صداوسيماي رئيس‌جمهوري اسلامي (البته تا سال 1388) تغيير يابد تا كليه هواداران دكتر احمدي‌نژاد كه به رغم تمام همكاري‌هاي بي حد و مرز صداوسيما هنوز از عملكرد رسانه ملي رضايت ندارند و سخن رئيس سازمان صداوسيما مبني بر خانه دوم بودن رئيس‌جمهور را باور ندارند، از تعلق رسانه ملي به خود، آسوده خيال باشند.

در بند دوم اين پيشهاد نيز تأكيد شده، كليه اخبار داخلي صداوسيما به پوشش سفرهاي استاني و برنامه‌هاي تهراني رئيس‌جمهور اختصاص يابد و اخبار كم‌اهميت، بي‌اهميت و حتي تفرقه‌افكن و توهين‌آميز ديگر مقامات و مسئولان پخش نشود چراكه بعد از انقلاب سوم تير، ديگر مقامات و مسئولان، به ويژه آنان كه پيشتر كانديدا بوده‌اند (امثال هاشمي رفسنجاني، قاليباف، لاريجاني و ... ) يا از كانديدايي حمايت كرده‌اند (مثل ناطق نوري، خاتمي، ... ) و يا احتمال كانديداتوري آنان وجود دارد (مثل حداد عادل و ... )، ضدانقلابي تلقي شده و نبايد اخبار آنان پخش شود.
در بند سوم اين پيشنهاد نيز توجيه شده در اخبار خارجي صداوسيما، به مسائل بي‌اهميت بين‌المللي و جهاني، توجه نشده و خبرنگاران رسانه ملي با تمام توان، رخدادهاي بسيار مهمي نظير تحولات آمريكاي لاتين به ويژه سه كشور دوست را مورد توجه قرار داده و در اروپا نيز اخبار مهمي نظير مسائل مربوط به بازخواني هولوكاست، مورد توجه ويژه قرار گيرد.

با توجه به آن‌كه بنا بر بررسي‌هاي انجام‌شده، حجم اخبار و تصاوير پخش‌شده از دولت در طول مدت سپري‌شده از رياست‌جمهوري دكتر احمدي‌نژاد، معادل ده برابر دوران مشابه دولت خاتمي، دوازده برابر دولت هاشمي و بيست برابر دولت آيت‌الله خامنه‌اي مي‌باشد و اين حجم از تبليغ نمي‌تواند نشان دهنده عمق فعاليت دولت نهم باشد، در اين پيشنهاد تأكيد شده است اولا بايد نسبت هاي مذكور، ده برابر شده و ثانيا معدل همين ميزان نيز برنامه براي اثبات خيانت و كم‌كاري دولت‌هاي شانزده سال گذشته صرف شود.

در پايان اين پيشنهاد تأكيد شده است: اگر در صورت اجراي كامل اين پيشنهادات باز هم نظرات هواداران محترم تأمين نشود می توان در يك مصوبه آني هيأت دولت، با اختصاص بودجه كافي اقدام به تاسیس يك شبكه تلويزيوني کردكه به جاي پخش برنامه‌هاي بي‌اهميت، منحرف‌كننده و وقت‌گيري چون سريال، فيلم سينمايي و ... تنها اخبار و سخنراني‌هاي رياست محترم جمهور و اعضاي هيأت دولت پخش شود.

|+| نوشته شده در  86/02/04 ساعت 9:9  توسط دارا  |